بررسی جوابهای دندان شکن به آقای پورپیرار 2
تو این بخش بررسی قسمت دیگه ای از جواب ها رو پیش رو دارم .
مثلا میگن فلان چیز یا فلان جا نیست نه بعلت این که اصلا وجود نداشته بلکه بخاطر تخریب مثلا مغول یا اعراب یا هر قوم دیگه ای است بخاطر اینه که مثلا فلان کاخ یا ابنیه وجود نداره چون اونا اومدن با خاک یکسان کردن . خب میبینیم که عجب جواب محکمی دادند همونطور که قبلا گفتم نظریات کلا باید براساس خرد محوری باشه . در این نوع جوابها هیچ عقل گرایی نمیبینیم و فقط چون در فلان کتاب اومده پس همون بوده و بس حالا مثلا اگه تو کتابا مینوشتن که فلان ابنیه را چون که کاپرفیلد اومد غیبش کرد نیست همه میپذیرن .
آخه تویی که میگی اومدن با خاک یکسان کردن یکم فک کن ببین چی میگی ! چطوری تو اون زمان حالا چه مغول باشه چه عرب چه ساسانی چه هرکی اومدن باخاک یکسان کردند ؟ ها ؟ احتمالا اول با تی ان تی و سی فور و توپهای 120میلیمتری زدن فلان کاخ را اوردن پایین بعد با بلدزر و لودر خاکهای حاصل از تخریبو جمع کردن بردن جای دیگه پخش کردن و در نهایت اون قسمت هم که هنوز سنگهاش درشته و خاک نشده را ریختن تو ماشین سنگ خورد کن و بعد همه خاکارو هم بردن و امروز اگه جای اون کاخ یه زمین صاف صافه یهو شک نکنیدا که داستان فلان کاخ جعلی بوده بلکه طی این عملیات اومدن اونجارو با خاک یکسان کردن .
پس از این به بعد بنویسید که اومدن فلان ابنیه را غیب کردن نه تخریب چون اگه میگید تخریب بالاخره من احمق انتظار دارم آثار تخریبو حمله ببینم ولی وقتی میگید اومدن با جادوگراشون غیب کردن اونوقت دیگه جای ابهام نیست . در ضمن مثال هم میاورند که مگه ندید طالبان تو افغانستان چطور مجسمه بودای بزرگو به توپ بستن .
بابا دیگه بدتر شما ببینید اینا امروزه تازه با توپ زدن ترکوندن هنوز کلیت مجسمه معلومه و هنوز میشه تشخیص داد که اونجا یک مجسمه بوده و کلی هم آوارش پایین پاش ریخته . اما اگه بگم اون موقع با شمشیرو نیزه و گرز و آتیش و نهایتا منجنیق چطور یک ابنیه را از بین بردن که امروز اندازه یک آجر نمیتونیم ازش پیدا کنیم میگن چقد احمق و ساده انگارید و جاسوس و دشمن هویتی .
تعداد جوابهای دندان شکن ماشاالله خیلی زیاده و نمیتونم همشو بیارم و باقیشو میذارم لابلای بحثهای دیگه میارم .
من وقتی میبینم که محکم ترین جوابها که از سمت نه چارتا بچه بیسواد بلکه از سمت کسانی که مطالعه و سطح سوادشون خیلی بالاس همچین جوابایی هست بیشتر به نظریات دشمن هویت ایران استاد پورپیرار ایمان میارم .
حالا انصافا شما خودتون بخونید و جوابها را هم بخونید ببنید کدومشو عقلتون نه تعصب و احساستون بیشتر تائئد میکنه .
یا حق
بررسی جوابهای دندان شکن به نظریات آقای پورپیرار
با سلام .
تقدیم به کسانی که روی زشت حقیقت را می پسدند .
این اواخر ( حدود یک سال اخیر) مطالب و گفته های استاد پورپیرار یا بهتر بگم پرده برداری از حقایق تاریخ ایران در بین ناسیونالیست های ایران (سربازان کورش به قولی) آخ کبیرش یادم رفت . هیاهویی ایجاد کرده
و یک موج بزرگ ضد این مطالب یا حقایق مخصوصا در فضای وب ایجاد شده و هر جای وب اینترنت را میگردی وبلاگها و سایتهایی را میبینی که جواب پورپیرار را میدهد فحشش میدهند تو دهنی میزنند تمسخر میکنند دلایل یا دقیقتر توجیه میکنند مسائل زیر سوال رفته را و بیشتر سعی میکنند از طریق ترور شخصیتی
و انگ چسبوندن به ایشان جاسوس یا دست نشانده خواندنایشان از اعتبار حرفهای ایشان کم کنند .
من در این مطالب اول قصد دارم بصورت منطقی و با قرار دادن عقل و خرد به عنوان قاضی این مسائل را بررسی کنم و یک بررسی کلی در مورد جوابهایی که مخالفان استاد میگویند تاملی کنم و با شما دوستان در میان بگذارم .
البته قبل از شروع میگویم خطاب من فقط به کسانی است که کمی میل به پیدا کردن حقیقت را داشته باشند
و مسائل تاریخ ایران برایشان یک تابو نباشد و جبهه گیری نکنند زیرا این افراد که تعدادشون کم هم نیست
اصلا نمیشه باهاشون بحث و تبادل نظر کرد و حتی بعضی ها همینکه میفهمند که راجع به چی قراره صحبت بشه
نشنیده جبهه میگیرند و موضوع را باطل میدانند .
خب من در یکسال اخیر که با این داستانها آشنا شدم بدون اینکه جبهه بگیرم و ناراحت بشمو … کاملا وارد موضوع شدم فیلمهارا دیدم بعد به سراغ کتابهایش رفتم و کامل خوندم که البته هنوز تموم نشده بس که حجم مطالب زیاده . خلاصه تو این روال هم در وب و هم بصورت حضوری به افرادی بر خوردم که حرفهای ایشان را
دوزار قبول نداشتند و مهملاتی بیش نمیدانستند .
من با مخالفنش خیلی بحث کردم و وبلاگهای مخالفانش را هم زیاد رفتم و خوندم . به این دلیل که میخواستم از توی این بحثها و جوابها حقیقت را بکشم بیرون . اما وقتی جوابها و دلایل رد نظریات ایشان را میخواندم به صحت و راستی حرفهای پورپیرار بیشتر پی بردم که الان میخوام چند نمونه از جوابها و بقول خودشون تو دهنی هایی که به پورپیرار زدند را بیاورم و بررسی کنم .
-- قسمت اعظمی از جوابها به شکل ترور و تخریب شخصیتی میاید مثلا میگویند : این آقا توده ای بوده یا کمونیسته یا قبلا زندان بوده یا یکی میگفت این آقا جایی در انگلیس گفته و قسم خورده که ایران را تجزیه کنه
یا یکی دیگه میگفت من خبر دارم این اصلا فامیلیش این نبوده بعدا عوض کرده شده پورپیرار !!! دیگری میگه
این بابا دوزار سواد نداره اگه راست میگه مدرکش چیه یا استاد دانشگاه هست یا نه ؟!!!!!
خب این یه سری از نظریات مخالفان که زیاد هم هست و شما نظایر این حرفهارا تو اینترنت زیاد میبینید و تقریبا
پنجاه تا شصت در صد جوابها به این شکل است که در اصل جواب به نظریات نیست و تخریب شخصیتی بیش نیست . حالا من میگم اصلا همه این انگها صحیح ، آیا باز چیزی تغییر پیدا میکنه ؟ حالا اگه پورپیرار کمونیست
زندان رفته اسم عوض کرده دانشگاه تدریس نکرده باشه بنای تخت جمشید تکمیل میشه ؟ و نسل کشی پوریم رخ نداده میشه ؟؟؟!!!!!! شما قضاوت کنید (شمای بی تعصب البته )
میخوام بدونم از کی تاحالا ملاک درست بودن یک نظریه یا مطلب دانشگاه تدریس کردن صاحب نظریه شده ؟!!
مگه کتابها و نظریات افرادی که کتابهایشون تو دانشگاه ها حالا تو هر رشته ای تدریس میشه و گفته میشه صاحب نظریات هایشان خود استاد دانشگاه بودند ؟ جز تعداد انگشت شماری هیچ کدام دانشگاه تدریس نمیکردند .
شما چندتا دانشمند و مخترع علمی و محقق های پزشکی و تاریخی و صاحبان سبکهای هنری و بزرگان ادبیات و روانشناسی و فلسفه که همگی کتابهای معتبر تدریس شده دارند را میشناسید که دانشگاه هم تدریس میکردند ؟
انیشتین (اینو مطمئن نیستم) ؟ مارکس ؟ آلبر کامو ؟ اندی وارهول ؟ پیکاسو ؟ کیرکگور ؟ ویل دورانت ؟ سالوادور دالی ؟ ماری کوری ؟ فلمینگ ؟ داروین ؟ هاوکینگ (یه زمانی تدریس میکرد ) ؟ فروید ؟ کنفسیوس ؟
و . . . .. .
-- بعضی دسته دیگر میگویند که اگه اینا راست باشه پس چرا تا حالا هیچکس نفهمیده و فقط این بابا فهمیده ؟!
در جواب این دسته سوالات هم که کم افرادی هم این موضوع را مطرح نکردند باید بگوییم : یک جوابش در میان کتابهای ایشان پنهان است و شما با خوندن کتاباش خودتون درک مینید چرا تا حالا کسی نفهمیده ولی حالا برای شما که حال ندارید یا بدتون میاد کتابشو بخونید میگم . این چیزی که میگم را قشنگ تو ذهنتون تصویر سازی کنید : به فرض شما نویسنده کتابی در باب قسمتی از تاریخ ایران هستید ، خب شما اول کلی مطالب از ریفرنس های اون موضوع جمع کردید و یه جمع بندی و مقایسه میکنید و نظرت کارشناسانه خودتون را هم اضافه میکنید و طی یک تایم محدودی که بسته به خودتون دارد و قراردادتان با ناشر دارد را باید جمش کنید .
حالا کلی رفتید جلو اما یدفعه به قسمتی میرسید تو تاریخ که مثلا تو اون موضوع یا قسمت تو نظریات خیلی ضدونقیض شدید میبینید یا قسمتی از تاریخ مورد بررسی بدلیل نبودن منبع کسب اطلاع در هاله ای از ابهام است و کاملا گنگه حالا شما اگه بخوایید ته تو ماجرا رو دربیاری که اون قسمت مطلبت کاملا صحیح باشه و از ابهام در بیاد باید بری چندتا کتاب دیگه رو بیاری کامل بخونی بعد اونایی که خوندیو باز کنی مقایسه کنی یه جا یه چیز گنگ هست باید پاشی بری مثلا چند صد کیلومتر اونورتر مثلا نقش رجبو خودتم یه بررسی کنی بعد بیایی چندتا از منابع زبان اصلیو بری پیدا کنی ببینی اونجا چی میگه بعد دوتا کتاب قدیمیو تو کتابخونه ملی باید بری با هزار مکافت گیر بیاری تا از این کارا بتونی بفهمی واقعیت چی بوده . خب حالا دیدی چه زمان و هزینه و حوصله و شم پلیسی میخواد که فقط واسه روشن شدن قسمتهایی از کتابت باید اینقد دوندگی کنی ! و از اونجایی که تو نویسنده از اول نیت و حوصله این کاراگاه بازیارو نداشتی اون قسمتهای کتابتو حالا یه چیزی مینویسی میره که
کتابو تموم کنی . چون نیتت پیدا کردن حقیقت نبوده بلکه میخواستی یه کتاب بنویسی و بره مثل تحقیقای دانشگاهی اما حرفه ای تر .
بخاطر اینه که خیلی از کتابهای تاریخی را که بخونید با قسمتهایی مواجه میشید که نویسنده اعتراف کرده که مثلا از فلان جنگ یا سلسله هیچ سندی موجود نیست اما میگن این بوده و یه داستانی تخیلی مینویسند و میره .
اما آقای پورپیرار که من بهش میگم شرلوک هلمز تاریخ ایران از اول رفت که ببینه واقعیت چیه و بعد از 25سال تحقیق و بالا پایین کردن تازه نشست کتابشو نوشت . درضمن اون نویسنده که داره کتاب مینویسه و میره منابع را مطالعه میکنه اولا وقتی به حرفهای عجیب و غیر معقول بر میخوره هیچ وقت به این که اون کتاب منبع میتونه اشتباه یا دروغ باشه شک نمیکنه و در اصل جرات و جسارت شک کردنو به خودش نمیده و کلا روشهای شناسایی و بررسی فلان آثار تاریخی و سلسله اینه که اول میبینن چیا گفتن راجع به اون به در ادامش
مطلب مینویسن . اما روش بررسی استاد پورپیرار اینطور نیست و نیت را گذاشته که مثلا ما امروز برای اولین بار وارد تخت جمشید میشویم و هیج چیزی هم نمیدونیم راجع به اون انگار که سال 1307 و ما اولین گروهی هستیم که این مکان را پیدا کردیم حالا بدون تحت تاثیر قرار گرفتن نوشتهای قبلی میخاییم ببینیم که اینجا چی بوده و مال کی بوده و به چه کار میومده .
در ضمن من به کسانیکه میگه پس چرا دیگران نفهمیدن باز میگم تو چیکار داری کی فهمیده کی نفهمیده تو
اگه عقل داری و میتونی درست و غلط و منطقی و غیر منطقی را میتونی تشخیص بدی خودت بخون ببین راست یا دروغ
و این حرف از اونجا سر چشمه میگیره که یعنی من حال فکر کردن ندارم اگه فلانی ها فهمیدن و قبول کردن پس من هم قبول میکنم اگه نه که منم نمیپذیرم و این یعنی تو فکر کردن و تصمیم درباره ی موضوعی را میندازی به گردن کسان دیگه تا اونا فک کنن و نتیجه را اعلان کنند تو تو بدون فکر کردن اون نتیجه را بقبولونی به خودت . شما قضاوت کنید در مورد این دو دسته جواب به نظریات پورپیرار تا پست بعدی وارد جوابهای تاریخی و مثلا دندان شکن به مسائل شوم .
یازدهمین دوسالانه ملی عکس ایران
یازدهمین بینال عکس ایران ٣دی در فرهنگسرای صبا افتتاح شد .
من در این دوسالانه شرکت کردم و یک مجموعه عکسم پذیرفته شد و وارد نمایشگاه شد .
این نمایشگاه همزمان در یزد هم برگزار شد که اصل مراسم اونجا بود که من بدلیل اطلاع رسانی بد نتونستم برم . حالا بیخیال مهم نیست . مهم عکسامه که رفته رو دیوار نمایشگاه .
به این دوسالانه انتقاداتی وارد شد که مهمترین آن نبودن عکسهای مختلف از شاخه های مختلف عکاسی مانند تبلیغات - خبری - طبیعت - و غیره .
این دوره همش در ژانر هنری و خلاقه بود که کمی یکنواخت کرده بود کارارو .
کلا سطح نمایشگاه نسبت قبل پایینتر بود به جز مجموعه عکس خودم 
مثلا هرکی پنجره گرفته بود چه خوب چه بد همه قبول شده بود . حالا کسایی که دانشجوی عکاسی یا هنر باشن میبینن که خیلی کارا در حد پروژه های دانشگاهی بود .
به هر حال به خاطر عکسای خودمم که شده به همه توصیه میکنم برن ببینن .



